مرتضى راوندى

171

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

قبول كردن فرزند ، سخن رفته است . مطلب جالب در قوانين سومرى اينكه سعى شده حتى المقدور مردم از مراجعه به محكمه خوددارى كنند ؛ و كليهء اختلافات در آغاز امر به داورى عمومى مراجعه مىشد و به طرفين دعوى تكليف صلح مىشد ؛ يعنى قبل از توسل به حكم قانون ، دعواى ميان خود را دوستانه حل نمايند . و اين درسى است كه مردم متمدن امروز بايد از آن قوم ابتدايى فراگيرند . دين و اخلاق پس‌ازآنكه سلاطين و فرمانروايان دريافتند كه توجه كردن به دين ، فوايد سياسى فراوانى براى ادارهء كشور دارد ، شمارهء خدايان فزونى گرفت ؛ هر شهر و هرايالت و هريك از فعاليتهاى بشرى براى خود خداى مدبر و الهام‌دهنده‌اى پيدا كرد . پيش از تمدن سومرى پرستش خورشيد مدتى بود كه انتشار داشت . بيشتر خدايان در معابد بودند و براى آنها هدايايى از مال و خوراك و زن مىآوردند . چيزهايى كه مورد پسند خدايان بود ، عبارت بود از : گاو نر ، بز ، گوسفند ، كبوتر ، جوجه‌مرغ ، مرغابى ، ماهى ، خرما ، انجير ، خيار ، كره ، روغن و نان دوآتشه . از اين صورت كه در يكى از الواح منعكس است مىتوان فهميد كه توانگران آن زمان چه خوراكهايى تناول مىكردند . ظاهرا در آغاز امر خدايان گوشت آدمى را به همه‌چيز ترجيح مىدادند ، ولى بعدها در اثر رشد انديشه‌هاى اخلاقى ، خدايان نيز ناچار به گوشت جانوران راضى شدند . در اين ايام كاهنان از عموم طبقات مالدارتر و نيرومندتر و فرمانرواى واقعى ، آنها بودند . چون اين طبقه در غارت اموال مردم از حد گذشتند ، « اوروكاژينا » ، مانند « لوتر » كه بعدها در مقابل كشيشان مسيحى قيام كرد ، به‌پاخاست و حرص و آز كاهنان را تقبيح كرد و آنها را در راه اجراى عدالت به رشوه گرفتن متهم كرد و تا مدتى محاكم را از وجود اين عناصر پاك نمود . ولى اين وضع دوام نيافت و بار ديگر تسلط كاهنان فزونى گرفت . آنها عهده‌دار تعليم و تربيت نيز بودند . در كنار معابد بيشتر مدرسه‌هايى بود كه كاهنان در آنجا به پسران و دختران ، خط نوشتن و حساب را مىآموختند و فكر وطنپرستى و نيكوكارى را در آنها تقويت مىكردند . « لوحه‌هايى از آنها به‌دست آمده است كه بر آنها جدولهاى ضرب و تقسيم ، و جذر و كعب و مسائلى از هندسهء عملى ديده مىشود . » « 13 » آنچه در آن زمان به اطفال تعليم داده مىشد پست‌تر از چيزى نيست كه ما امروز به فرزندان خود مىآموزيم ؛ و اين معنى از روى لوحه‌اى برمىآيد كه خلاصه‌اى از مسائل مربوط به انسانشناسى در آن‌چنين نوشته شده : « در آن زمان كه انسانها آفريده شدند از نانى كه خورده مىشود و لباسى كه در بر مىكنند كسى آگاهى نداشت ، همه چهار دست و پا راه مىرفتند و مانند گوسفند با دهان خود علف مىخوردند و از گودالهاى آب رفع عطش مىكردند . » عده‌اى زن وابسته به هرمعبد بود كه بعضى از آنان خدمتگزار بودند و پاره‌اى

--> ( 13 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 194 .